معنی شکنه
6 بازدید
[ شِ کَ نَ / نِ ] (اِ) عشوه. کرشمه. غنج. دلال. (ناظم الاطباء) (برهان) (آنندراج). || سیخول. خارپشت. (ناظم الاطباء). سیخول را نیز گویند و آن خارپشتی است که خارهای خود را مانند تیر اندازد. (برهان) (آنندراج): تو این را سوی پارسی چون کشی یکی شکنه خوانند و دیگر تشی همه مرزهای خراسان تمام مرنگوش خوانند و بیهن به نام.اسدی.
کلمات همقافیه با «شکنه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر