معنی شکنجی
8 بازدید
[ شِ کَ ] (ص نسبی، اِ) مار شکنجی. ماری سرخ. (یادداشت مؤلف): برآمد ز کوه ابر مازندران چو مار شکنجی و ماز اندران.منوچهری.
کلمات همقافیه با «شکنجی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جی» برای سرودن شعر