معنی شکنجهکش
8 بازدید
[ شِ کَ جَ / جِ کَ / کِ ] (نف مرکب) شکنجه کشنده. آنکه تحت عذاب و شکنجه قرار دارد. (یادداشت مؤلف): سپاه درد و غم از هر طرف هجوم کنند که دل شکنجه کش عیشها و عشرتهاست. طالب آملی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «شکنجهکش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کش» برای سرودن شعر