معنی شکنجه نمودن
7 بازدید
[ شِ کَ جَ / جِ نُ / نِ / نَ / دَ ] (مص مرکب) شکنجه کردن. عذاب دادن. تعذیب. (یادداشت مؤلف): وآن غلامان را شکنجه می نمود که دفنیهٔ خواجه بنمایید زود.مولوی. رجوع به شکنجه کردن شود.
کلمات همقافیه با «شکنجه نمودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر