معنی شکست خوردن
6 بازدید
[ شِ کَ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب) انهزام. شکست یافتن. شکست دیدن. مغلوب شدن. (یادداشت مؤلف). منهزم شدن. (زمخشری) (ناظم الاطباء). انهزام یافتن و متفرق و پریشان گشتن. (ناظم الاطباء). - امثال: جنگ را یک تن میکند شکست را یک تن میخورد. (امثال و حکم دهخدا). دوثة: اقبان؛ شکست خوردن از دشمن. اکصاص. کفأ؛ شکست خوردن قوم. عبعبة. کشف. هب. هبوب. (منتهی الارب). || چاک خوردن. ترک برداشتن. شکاف پیدا کردن بنا و غیره. (از یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «شکست خوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر