معنی شکست دادن
5 بازدید
[ شِ کَ دَ ] (مص مرکب) شکستن : به دست غلامان مستش دهم به چوب شبانان شکستش دهم.نظامی. || منهزم کردن. مغلوب کردن. هزیمت دادن. دچار شکست ساختن: هزم، هزیمت؛ شکست دادن لشکر دشمن را. (از یادداشت مؤلف). منهزم کردن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شکست دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر