معنی شکست افتادن
10 بازدید
[ شِ کَ اُ دَ ] (مص مرکب) شکست و مغلوبیت حاصل شدن. هزیمت رسیدن. (از یادداشت مؤلف): بدانست کافتاد خواهد شکست سبک نزد شه رفت زیچی بدست.اسدی. - شکست بر کسی افتادن؛ مغلوب شدن وی : چون پیغمبر هجرت کرد نخستین حرب بدر بود چون شکست بر کافران افتاد پیران مکه گفتند... (قصص الانبیاء ص ۲۲۶). - شکست بر لشکر (صف) دل افتادن؛ آزرده خاطر شدن : شبیخون غم آمد بر ره دل شکست افتاد بر لشکرگه دل.نظامی. سخن درست بگویم که چون دلی بشکست شکست در صف دلهای دوستان افتاد.؟
کلمات همقافیه با «شکست افتادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر