معنی شکست آوردن

معنی شکست آوردن

6 بازدید
[ شِ کَ وَ دَ ] (مص مرکب) مغلوب ساختن. چیره گشتن. شکست دادن : که شاید به رستم شکست آورد سر نامدارش به دست آورد.فردوسی. گر این دستگه را به دست آوریم بر اقلیم عالم شکست آوریم.نظامی. گریزنده چون ره به دست آورد به کوشندگان بر شکست آورد.نظامی. به گرگی ز گرگان توانیم رست که بر جهل جز جهل نارد شکست.نظامی. || قرین خفت و خواری ساختن. سرشکسته و شرمسار کردن : شبستان ما گر به دست آورد بر این نامداران شکست آورد.فردوسی. - شکست آوردن (اندرآوردن) به کار کسی؛ کار او را از رونق انداختن. وی را زبون و ناتوان کردن : بدو گشته بدخواه او چیره دست به کارش درآورده گیتی شکست.فردوسی. منی چون بپیوست با کردگار شکست اندرآورد و برگشت کار.فردوسی. || بیرونق ساختن. از ارزش انداختن. بی ارج و بی ارزش کردن. بی اعتبار ساختن. بی رونق کردن. - شکست آوردن در عهد؛ شکستن پیمان. نقض عهد و پیمان. (از یادداشت مؤلف): چو من دست بهرام گیرم بدست وزآن پس به عهد اندر آرم شکست. فردوسی. نیارد شکست اندرین عهد من نکوشد که حنظل کند شهد من.فردوسی. که هر کس که بوده ست یزدان پرست نیاورد در عهد شاهان شکست.فردوسی. - به دین شکست آوردن؛ از رونق انداختن آن. از اعتبار و اهمیت آن کاستن : که هر کس که آرد بدین دین شکست دلش تاب گیرد شود بت پرست.فردوسی.

کلمات هم‌قافیه با «شکست آوردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید