معنی شکستهبال
7 بازدید
[ شِ کَ تَ / تِ ] (ص مرکب) مرغی که بال وی شکسته باشد. (ناظم الاطباء). شکسته بازو. شکسته پر: کآن مرغ شکسته بال چونست کارش چه رسید و حال چونست.نظامی. شکسته بال تر از من میان مرغان نیست دلم خوش است که نامم کبوتر حرم است. حالتی . شکسته بالم و صیاد هم پرم بسته شکسته بستهٔ من خوش نموده در نظرش. کلیم (از آنندراج). رجوع به شکسته بازو و شکسته پر شود. || پریشان خاطر و ملول و با ملالت. (ناظم الاطباء). کنایه از فروتن و ناتوان و شکست خورده. (یادداشت مؤلف). رنج دیده. سختی دیده. که به رنج و سختی اندر باشد: چرخا چه خواهی از من عور برهنه پای دهرا چه جویی از من زار شکسته بال.؟ - امثال: احوال دل شکسته بالان دانی. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «شکستهبال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر