معنی شکستهبالی
7 بازدید
[ شِ کَ تَ / تِ ] (حامص مرکب) حالت و صفت شکسته بال. بال و پر شکسته داشتن. کنایه از فروتنی و ناتوانی و عجز نمودن. (از یادداشت مؤلف): مجنون ز سر شکسته بالی در پای زن اوفتاد حالی. نظامی. رجوع به شکسته بال شود.
کلمات همقافیه با «شکستهبالی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر