معنی شکرگزاری
8 بازدید
[ شُ گُ ] (حامص مرکب) سپاس و سپاسگزاری و ادای شکر نعمت. (ناظم الاطباء): طریق شکرگزاریّ این حقوق این بود که در رکاب تو نقد روان برافشانم. صائب. - شکرگزاری کردن؛ سپاسگزاری کردن. سپاس نعمت حق یا کسی را گفتن. سپاس گفتن : چون فتحنامه به عمربن الخطاب رسید شاد شد و شکرگزاری کرد. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۱۴). به زیر عَلَم گودرز پیران را کشته یافت شکرگزاری کرد. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۴۶). گر کسی شکرگزاری کند این نعمت را نتواند که همه عمر برآید ز سجود. سعدی.
کلمات همقافیه با «شکرگزاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر