معنی شپشه
7 بازدید
[ شِ پِ شَ / شِ ] (اِ مصغر) حشرهٔ کوچکی است شبیه به شپش معمولی انسان ولی قدری از آن کوچکتر است و بیشتر به موهای ناحیهٔ زهار و شرمگاه و زیر بغل حمله میکند و پاهایش دارای قلابهای قوی است که به بدن میچسبد و جدا کردنش مشکل است و در موقعی که عدهٔ آن در بدن زیاد شود به موهای ابرو و ریش و سینه و سر نیز سرایت میکند. (از فرهنگ فارسی معین). || کرمکی باشد که بیشتر اوقات در فصل تابستان و هوای گرم در پوستین و نمد و سقرلاط و صوف و دیگر پشمینه ها و گندم و دیگر غله ها افتد و آنها را تباه و ضایع کند. (برهان) (انجمن آرا) (از ناظم الاطباء). بید. پت. - شپشه افتادن؛ رخنه کردن شپشه در... . - || آمدن شپشه در انبار گندم و غلات و یا در پارچه. - شپشه خوردن؛ از شپشه صدمه دیدن. تباه شدن بر اثر حملهٔ شپشه. - شپشهٔ گندم؛ شپشه که در انبار گندم افتد و آن را تباه کند، چنانکه زمخشری در مقدمةالادب نوشته: شپشهٔ گندم را دیوک گندم نیز گویند. (از حاشیهٔ برهان چ معین). - شپشهٔ مرغ؛ گونه ای شپشک که در زیر پر مرغهای خانگی و کبوتر و دیگر پرندگان میزید و به بدن آنها چسبیده از خون آنها تغذیه میکند. تخمهای این شپشک در انتهای پرهای پرندگان به صورت نواری چسبیده است. شپشک مرغ هیچوقت به صورت آزاد در مرغدان و لانهٔ پرندگان دیده نمی شود بلکه انتقال آنها از مرغی به مرغ دیگر مستقیم است. کنهٔ مرغی. (از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «شپشه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شه» برای سرودن شعر