معنی شهروا
8 بازدید
[ شَ رَ ] (ص مرکب، اِ مرکب) شاید از شهرروا باشد. چاو. (یادداشت مؤلف). ظاهراً مخفف شهرروا. (فرهنگ نظام). گویند پادشاهی زر قلب و ناسره زد و آنرا شهروا نام کرد و بنابر شدت و تندی خوی در ملک خود رایج گردانید و در غیر ملک او به هیچ نمی گرفتند. (از برهان). درم و دینار ناسره که خصوصاً در یک شهر رایج باشد، و این در اصل «شهرروا» بود یک «ر» را مطابق قاعده حذف کردند، و نیز آن درم ناسره که یکی از ملوک ظالم در ملک خود بزور رایج کرده بوده در ملک دیگران رواج نیافت، و ظاهراً به این معنی در اصل شه روا بود. (غیاث) (از رشیدی) (از جهانگیری). زر و سیم ناسره که در ملکی رایج و روا و در غیر آن ناروا باشد. نقیض شهرروا. (ناظم الاطباء). رجوع به شهرروا شود: بزرگ زادهٔ نادان به شهروا ماند که در دیار غریبش به هیچ نستانند. سعدی (گلستان). || در منتخب نوشته که نوعی از خرمهره که کوچک باشد بقدر تخم خرما. (غیاث).[ شَ رَ ] (اِخ) بعضی از مردم قم روایت کنند که دیه خمانی بنا کرده شده است بر دست مردی نام او شهروا و این دیه را بنا نهاد بنام خود. (تاریخ قم ص ۶۵).
کلمات همقافیه با «شهروا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وا» برای سرودن شعر