معنی شهربند شدن
6 بازدید
[ شَ بَ شُ دَ ] (مص مرکب) || محاصره. (یادداشت مؤلف). محاصره شدن. در حصار شدن. محصور شدن : من که در این دایرهٔ دهربند چون گره نقطه شدم شهربند.نظامی. کشیده در آن شهر کوهی بلند شده مردم شهر ازو شهربند.نظامی. مجموع میوه ها و... [ در آمل ] فراوان باشد... چنانچه اگر شهربند شود هیچ چیز از بیرون احتیاج نباشد. (نزهة القلوب). || محبوس شدن. زندانی شدن : وآن دم که یغلق عزمات تو برگشاد در جعبه شهربند شود تیر آرشی.اخسیکتی. نظامی که در گنجه شد شهربند مبادا ز اسلام نابهره مند.نظامی. از آنجا که شه را نیامد پسند چو سایه پس پرده شد شهربند.نظامی. || مقیم شدن. اقامت کردن : تا من آنجا که شهربند شوم از بلندیت سربلند شوم.نظامی.
کلمات همقافیه با «شهربند شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر