معنی شهربند

معنی شهربند

6 بازدید
[ شَ بَ ] (ن مف مرکب) بندشده در شهر. محصور و مقید در شهر. مقید و محبوس. (غیاث اللغات). کنایه از زندانی است. (آنندراج). آنکه او را به اقامت در شهری معلوم مجازات کرده اند. محبوس که تنها در شهر معینی تواند زیست و بخارج نبایدش رفتن. که محکوم است از آن شهر بیرون نرود. موقوف از جانب حاکم در شهری معین. (یادداشت مؤلف): چنانچه آنجا [ غزنین ] شهربند باشند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۷). پس از خوارزمشاه آلتونتاش را با بند بر اثر وی ببردند تا به لهور شهربند باشد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۱۱). وفا از شهربند عهد رسته ست که اینجا خانه در کویی ندارد.خاقانی. شهربند فلکم بستهٔ غوغای غمان چون زیَم گر بمن از اشک حَشَر می نرسد. خاقانی. شهره مرغی بشهربند قفس قفس آبنوس لیل و نهار.خاقانی. من شهربند لطف توام نه اسیر شروان کاینجا برون ز لطف تو خشک و تری ندارم. خاقانی. چون شیرویهٔ شوم که قباد گویند پدر خویش خسرو را بکشت... او را ذلیل گردانید به اصطخر فرستاد و شهربند فرمود. (تاریخ طبرستان). چون دید پدر که دردمند است در عالم عشق شهربند است.نظامی. در آن زندانسرای تنگ میبود چو گوهر شهربند سنگ میبود.نظامی. اگرچه داستانی دلپسند است عروسی در وقایه شهربند است.نظامی. حصار فلک برکشیده بلند در او کردی اندیشه را شهربند.نظامی. که روزی فرج یابد از شهربند بلندیت بخشد چو گردد بلند.سعدی. سر در جهان نهادمی از دست او ولیک از شهر او چگونه رود شهربند او.سعدی. || در قید. پایبند. گرفتار: ما گدایان خیل سلطانیم شهربند هوای جانانیم.سعدی. شهربند هوای نفس مباش سگ شهر استخوان شکار کند.سعدی. || (اِ مرکب) زندان. (غیاث) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || حصار. (غیاث اللغات). حصار و دور شهر و دیوار گرد شهر که آنرا شهرپناه گویند. (آنندراج از بهار عجم). باروی شهر و حصار شهر. (ناظم الاطباء): قران اندرآمد بکوه سپند بدید آن همه اردوی و شهربند.اسدی. درین چنبر که محکم شهربندیست نشان ده گردنی کو بی کمندیست.نظامی. من که در شهربند کشور خویش بسته دارم گریزگه پس و پیش.نظامی. || کنایه از جسم و کالبد است : به سقراط گفتند کای هوشمند چو بیرون رود جان ازین شهربند...نظامی. بپای جان توانی شد بر افلاک رها کن شهربند خاک بر خاک.نظامی.
[ شَ بَ ] (اِخ) نام دهی از نور به مازندران. (ترجمهٔ مازندران و استراباد رابینو ص ۱۴۹).

کلمات هم‌قافیه با «شهربند»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ند» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید