معنی شهربند کردن
5 بازدید
[ شَ بَ کَ دَ ] (مص مرکب) کسی را در یک شهر محبوس کردن که نتواند از آن محوطه بیرون رود ولی در داخل آن آزاد باشد. (یادداشت مؤلف). || گرفتار کردن. در قید کردن : پیاپی رطلها پرتاب میکرد ملک را شهربند خواب میکرد.نظامی. || زندانی کردن. محبوس کردن : چون به شماخی ترا کرده قضا شهربند نام شماخی توان مصر عجم ساختن. خاقانی.
کلمات همقافیه با «شهربند کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر