معنی شنگور
8 بازدید
[ شَ ] (اِ) شنگرک. (حاشیهٔ برهان چ معین). بادریسهٔ خیمه را گویند و آن تخته ای باشد مدور و میان سوراخ که بر سر چوب خیمه محکم سازند. || بادریسهٔ دوک. چوب و چرمی که بر گلوی دوک کنند. (برهان) (جهانگیری) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء): نارسیده ترنج بارورش چون فقع کوزه و چو شنگور است. ابوالفرج رونی.
کلمات همقافیه با «شنگور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر