معنی شناو
7 بازدید
[ شِ ] (اِ) شناب که شناوری و آب ورزی باشد. (برهان) (آنندراج). سباحت و شنا و آب ورزی. (ناظم الاطباء): پیغامبر (ع) فرموده است: علموا صبیانکم الرمایة و السباحة؛ گفت: بیاموزید فرزندان را تیراندازی و شناو. (نوروزنامه). و جمله را ادب سلاح و مردی از تیر انداختن و نیزه داشتن و... و شمشیر و قاروره افکندن و شناو و آنچه مردان را بکار آید. (مجمل التواریخ). پسر دیوانه به بهانهٔ ماهی، خویشتن چون مار در آب افگندی و چون غوک شناو کردی. (سندبادنامه ص ۱۱۵). تا به میان آب برفت و گرد بر گرد آن برمی آمد و شناو میکرد. (تاریخ قم ص ۸۰). || (ص) شناکننده. (برهان) (آنندراج). شناکننده. آب ورز. (ناظم الاطباء). || کم عمق. (ناظم الاطباء). رجوع به شنا شود.
کلمات همقافیه با «شناو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «او» برای سرودن شعر