معنی شناور

معنی شناور

8 بازدید
[ شِ وَ ] (ص مرکب) آشناور. آشناگر و آب ورز. (ناظم الاطباء). شناگر. (آنندراج): شناور باشی از هر آب مگذر که اندر آب پر میرد شناور.ناصرخسرو. تیر چون در کمان نهد بحری است که نهنگ شناور اندازد.خاقانی. بی همنفس خوش نتوان زیست به گیتی بی دست شناور نتوان رست ز غرقاب. خاقانی. در آبی که پیدا ندارد کنار غرور شناور نیاید بکار.سعدی. چو کودک بدست شناور در است نترسد اگر دجله پهناور است.سعدی. چون شناور نیستی پیرامن جیحون مگرد بی شنایی پای در جیحون نمی باید نهاد. مغربی. || آنکه بالفعل در آب است و شناگر آنکه شنا کردن تواند. - دلاور شناور؛ شناکنندهٔ بی باک. (ناظم الاطباء). - شناور شدن؛ شنا کردن. به شنا پرداختن : مر این حوض را نیل خوانده ست گردون که موسی و خضر اندر او شد شناور. خاقانی. - شناور گشتن؛ شنا کردن. به شنا پرداختن : قول چون یار عمل گشت مباش ایچ برنج مرد چون گشت شناور نشکوهد ز عباب. ناصرخسرو. || مرد چالاک و جَلد و چابک. (ناظم الاطباء). || غوطه ور در آب : در آب دیده گاه شناور چو ماهیی گه در میان آتش غم چون سمندری.فرخی. انگشت ساقی از غبب غوک نرمتر زلف چو مار در می عیدی شناورش. خاقانی.

کلمات هم‌قافیه با «شناور»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ور» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید