معنی شمشار
6 بازدید
[ شِ ] (اِ) شاخه های کوچک. (ناظم الاطباء) (آنندراج). شاخه های کوچک تازه را گویند که از درخت شمشاد برآید و برگ آن در نهایت سبزی، لطافت و نزاکت باشد و از غایت نازکی میل به جانب زمین کند، لهذا شعرا آنرا به زلف خوبان تشبیه کرده اند. (برهان): فدای آن قد و زلفش که گویی فروهشته ست از شمشاد شمشار.زینبی. || اهل شام شمشاد را گویند. (انجمن آرا) (آنندراج). چوبی است که درختش بسیار بلند نباشد و پیوسته سبز باشد و چوبی سخت باشد. (از فرهنگ اوبهی) (از لغت فرس اسدی). بوقیس. بوئیس . بقس. (یادداشت مؤلف). نامی است که مردم شام به بقس دهند. (از تذکرهٔ ابن البیطار). بقس است، یعنی درخت شمشاد. (اختیارات) بدیعی). بعضی گویند درختی است مانند شمشاد و همیشه سبز و خرم و بعضی دیگر گویند شمشاد و شمشار هر دو یکی است، اختلاف در دال و راء شده است. (از برهان). رجوع به شمشاد شود. || درخت سرو. || درخت مصطکی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شمشار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر