معنی شمانیدن
7 بازدید
[ شَ دَ ] (مص) آشفتن. اضطراب کردن. پریشان کردن. حیران کردن. آشفته کردن. (ناظم الاطباء) (از برهان) (از انجمن آرا) (آنندراج). || پریشان شدن. (ناظم الاطباء) (از برهان). || بیهوش شدن. (ناظم الاطباء). || بیهوش گشتن. (ناظم الاطباء) (از برهان). || ترسانیدن. (ناظم الاطباء) (ازبرهان) (از انجمن آرا). || نفس نفس زنان گردیدن از تشنگی و دم بدم نفس کشیدن از تشنگی. (ناظم الاطباء) (از برهان). تاسه. به شماره افتادن نفس. بهر.
کلمات همقافیه با «شمانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر