معنی شلوار

معنی شلوار

47 بازدید
[ شَ لْ ] (اِ مرکب) ازار. پوشاک پاها. تنبان. (از انجمن آرا) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). جامه ای که مردان و گاهی زنان پوشند و آن از کمر تا قوزک پاها را می پوشاند. سراویل. سروال. مئزر. ایزار. (یادداشت مؤلف). ازار. (دهار). بمعنی ازار و مرکب است از شل که بمعنی ران است و وار که کلمهٔ نسبت است. (غیاث) (از آنندراج): [ مردم روس ] از صد گز کرباس کمتر یا بیشتر یک شلوار دوزند و اندر پوشند و همه بر سر زانو گرد کرده دارند. (حدود العالم). هم از شعر پیراهنی لاژورد یکی سرخ شلوار و مقناع زرد.فردوسی. پیراهنکی برید و شلواری از بیرم سبز و از گل حمری.منوچهری. پیراهنکی بی آستین لیکن شلوار چو آستین بوعمری.منوچهری. چه سود این بند سخت دلپسندت که بی شلوار بد شلواربندت. (ویس و رامین). چه بندی بند شلوارت به کوشش که بی شلوار زو نایدت پوشش. (ویس و رامین). بودلف به شلواری و چشم بسته آنجا بنشانده. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۷۱). تن همان خاک گران و سیه است ار چند شارهٔ و آبفت کنی کرته و شلوارش. ناصرخسرو. اندر کتاب صورت پادشاهان بنی ساسان گفته است که پیراهن او به دینارها بود و شلوار آسمان گون. (مجمل التواریخ و القصص). از مکرمت توست که پیوسته نهفته ست این شخص به درّاعه و این پای به شلوار. سنایی. شفیع بسته گریبان و بسته بند ازار چنان نباشد کآید بر تو بی شلوار.سنایی. همچو دف کاغذینش پیراهن همچو چنگش پلاس بین شلوار.خاقانی. تو قبا می خواستی خصم از نبرد رغم تو کرباس را شلوار کرد.مولوی. چادر آن صنم ابر است و قصاره رعدش آتش برق نموده ست ز گلگون شلوار. نظام قاری. برمیکنم به روی میان بند جانماز لنگوته را معارض شلوار می کنم.نظام قاری. شلوار سرخ والا منمای ای نگارین یا دامنی برافکن یا چادری فروهل. نظام قاری. عروسانه این نوگل سرمه ای به پا کرده شلوار فیروزه ای. ملاطغرا (از آنندراج). - امثال: شلوار ندارد بند شلوارش را می بندد. (امثال و حکم دهخدا). - بدشلوار؛ شهوت ران. شهوت پرست. زنباره. (یادداشت مؤلف). - پاک شلوار؛ عفیف. مقابل بد شلوار. - پاک شلواری؛ عفت. مقابل شهوت رانی : خاصه ادب نفس و تواضع و پارسایی و راستگویی و پاک شلواری و بی آزاری. (منتخب قابوسنامه ص ۳۷). - شلوار زرد کردن؛ کنایه از ترس و بیم فوق العاده شدید است. (فرهنگ لغات عامیانه). - شلوار کسی را کندن؛ شلوار او را بیرون کردن. - || کنایه است از بی آبرو کردن و رسوا ساختن کسی و مغلوب و منکوب کردن او. این لفظ که بصورت دشنام در نزاعها بمیان می آید، معمولاً صورت تهدید دارد. گاه نیز بر سبیل بیان ماوقع ممکن است کسی رفتار سخت و شدید خود را با طرف خود به کندن و درآوردن شلوار طرف تعبیر کند. گاه نیز به جای شلوار لفظ «تنبان» استعمال میشود و در نزاعها گاه عملاً نیز شلوار خصم را پاره میکنند. (از فرهنگ لغات عامیانه). - شلوارکن کردن؛ شلوار کسی را کندن. (فرهنگ لغات عامیانه). رجوع به ترکیب شلوار کسی را کندن شود. - کیک در شلوار افتادن (درافتادن)؛ از پیش آمدی سخت ناراحت و آواره گشتن. دچار اضطراب و نگرانی شدن : کله آنگه نهی که درفتدت ریگ در موزه کیک در شلوار.سنایی. || تنبان پاچه کوتاه. (ناظم الاطباء) (برهان). || پایجامه ای که مسافران پوشند. (ناظم الاطباء). || زیرجامه. (انجمن آرا).
[ شَ لْ ] (اِخ) دهی است از دهستان سلطانیهٔ بخش مرکزی شهرستان زنجان. آب آن از چشمه و رودخانه. سکنهٔ آن ۲۱۳ تن. محصول عمدهٔ آنجا غلات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).

کلمات هم‌قافیه با «شلوار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید