معنی شلو
43 بازدید
[ شَ لْ وْ ] (ع مص) رفتن. (ناظم الاطباء) (ز منتهی الارب). گردش کردن. (از اقرب الموارد). || برداشتن چیزی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ شِ لْ وْ ] (ع اِ) اندام با گوشت. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). اندام. (دهار) (مهذب الاسماء) (منتهی الارب) (آنندراج). قد و قامت بدن. (ناظم الاطباء). || تن و جسد از هر چیزی. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). || هر سلخ شده و پوست برکشیده ای که آنرا خورده و قدری از آن باقی مانده باشد. ج، اَشلاء. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). - شلوالانسان؛ جسد انسان پس از پوسیدگی آن. (ناظم الاطباء). || بقیه از مردم. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «شلو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لو» برای سرودن شعر