معنی شلاقی
7 بازدید
[ شَ لْ لا ] (ص نسبی) منسوب به شلاق. || قسمت باریک تر تنهٔ درخت تبریزی و سپیدار که در نجاری و خرپاکوبی متداول است و از لحاظ قطر میان تیر و دستک واقع میشود. || (اصطلاح بنایی) پرتاب کردن گچ با دست و جز آن در میان درزی که دست در آن نتوان کرد. (یادداشت مؤلف). || در تداول عوام، تند. سریع: شلاقی برو و برگرد. (یادداشت مؤلف). - شلاقی رفتن؛ به سرعت تمام رفتن. تند و تیز حرکت کردن. بسرعت. چاپاری: شلاقی خود را به رفقا رسانید. (فرهنگ فارسی معین). بسرعت و بعجله کاری را به انجام رسانیدن. (فرهنگ لغات عامیانه).
کلمات همقافیه با «شلاقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر