معنی شلال
4 بازدید
[ شَ ] (اِ) قسمی بادام به جهرم. (یادداشت مؤلف). || توله یا سگ شکاری پشمدار. مقابل کوسه. شلل. رجوع به شلل و شلل گوش شود. (یادداشت مؤلف).[ شِ / شَ ] (اِ) آجیدهٔ درشت. بخیهٔ درشت. (ناظم الاطباء). || نوعی دوختن که در آن دو طرف پارچه را بر هم نهند و کوکهای خرد و ریز بر آن زنند؛ بطوری که دو روی آن مشابه باشد، بر خلاف بخیه که دو روی آن مشابهت ندارد. (فرهنگ فارسی معین). بشک. دوختن جامه را دورادور. آجیده (نوعی بخیه). دوختن تنک تر از کوک و گشاده تر از بخیه. (یادداشت مؤلف): هر جامه بود لایق چیزی به دوختن کتان به درز بخیه و کاسر شلال یافت. نظام قاری. - شلال دوزی؛ بخیه دوزی. دوختن جامه را با بخیه های گشاد. (یادداشت مؤلف). || هر چیز ریشه مانند آویخته از جایی. (ناظم الاطباء). || به صورت صفت برای افزارهای برنده (مانند کارد و تیغ دلاکی و شمشیر و غیره) که بالای لبهٔ آن نازک شده و در نتیجه بسهولت تیز میشود و برندگی خود را دیر از دست میدهد استعمال میشود، گویند: این تیغ رنده را با چرخ سمباده خوب شلالش کردم. (فرهنگ لغات عامیانه). || گاه نیز به عنوان صفت تیر (تیر شلال) به معنی تیر نوک تیز و برنده و فرورونده برمی آید. (فرهنگ لغات عامیانه). - شلال عقب سر کسی افتادن؛ ظاهراً به معنی بسرعت کسی را تعقیب کردن است. (فرهنگ لغات عامیانه). - شلال وار کاری را کردن؛ در کار برش داشتن و بسرعت و چالاکی آنرا انجام دادن و این دو استعمال اخیر با معنی اصلی شلال کاملاً مناسبت دارد. شاید بخیه را نیز که شلال می گویند بدین علت است که بسرعت زده میشود. (از فرهنگ لغات عامیانه).[ شِ ] (ع ص، اِ) گروه پراکنده و پریشان. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). پراکندگان. (آنندراج). || گروهی که شتران را رانند، گویند: جاؤا شلالا؛ ای جاؤا یطردون الابل. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). قومی که اشتران را رانند. (آنندراج).[ شِ ] (ع مص) شَلّ. (ناظم الاطباء). رجوع به شل شود.[ شَ لِ ] (ع ص، اِ) مبنی بر کسر است، در دعا می گویند: لا شللا و لا شلال؛ تباه مباد دست تو. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ شَ لْ لا ] (ع ص) رانندهٔ تند و تیز. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شلال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر