معنی شفیق
7 بازدید
[ شَ ] (ع ص) مهربان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء) (آنندراج). دلسوز. رحیم. (فرهنگ فارسی معین). || نصیحت گر. آزمند بر نصیحت. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). دوست ناصح. (دهار). || رحیم و مهربان و دل رحم. (از ناظم الاطباء). مشفق. رئوف. عطوف. پرمهر. صمیمی. (یادداشت مؤلف): یار بادت توفیق روزبهی باد رفیق دوستت باد شفیق دشمنت غیشه و نال. رودکی. پس سلیمان گفت شو ما را رفیق در بیابانهای بی آب ای شفیق.مولوی. وگر بر رفیقان نباشی شفیق به فرسنگ بگریزد از تو رفیق.(بوستان). - رفیق شفیق؛ دوست مهربان. (ناظم الاطباء): اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش حریف حجره و گرمابه و گلستان باش. حافظ. || تسلی دهنده و دارای محبت و مهربانی و نیکخواه و خیراندیش. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شفیق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یق» برای سرودن شعر