معنی شفیق منصور
7 بازدید
[ شَ مَ ] (اِخ) از پیشروان و پیشوایان مبارز و صدیق و شایستهٔ انقلاب در دورهٔ تسلط انگلیس بر مصر بود. وی درجهٔ دکتری حقوق و سمت نمایندگی مجلس را داشت. تولد و تحصیل وی در قاهره بود. در دوران تحصیل در دانشکدهٔ حقوق به جمعیت سری انقلابی که پطرس غالی پاشا بسال ۱۹۱۰ م. تشکیل داده بود پیوست و از اینرو از دانشگاه اخراج گردید. پدرش او را برای ادامهٔ تحصیل به اروپا فرستاد و او پس از اخذ درجهٔ دکتری حقوق به مصر بازگشت و مدرسه ای تأسیس نمود و بسبب فعالیتهای سیاسی به مالت تبعید شد و در سال ۱۹۱۹ م. مجدداً به قاهره بازگشت و نخست به حزب وطنی و سپس به حزب وفد گروید و جمعیت سری تشکیل داد و به اتهامات گوناگون تحت تعقیب قرار گرفت. وی تمایلات صوفیگری داشت و نوشته هایی در این زمینه دارد. و نیز معتقد بود که استقلال کشور جز از راه ترور سیاسی امکان پذیر نیست و این عقیدهٔ خود را آشکارا بیان میداشت. در آخر اسم جمعیت خود را «جمعیةالفدایین» و بعد «جمعیة قتل الانجلیز» اعلام کرد. اعضای این جمعیت عموماً اسامی مستعار داشتند. او در حدود چهل سال عمر کرد و بسال ۱۳۴۴ هـ . ق. تیرباران گردید. (از اعلام زرکلی).
کلمات همقافیه با «شفیق منصور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر