معنی شفة
6 بازدید
[ شَ فْ / شِ فْ فَ ] (ع مص) مصدر به معنی شف [ شَ / شِ ف ف ] . (ناظم الاطباء). افزون شدن. (منتهی الارب). و رجوع به شف شود. || کم گردیدن (از اضداد است). (منتهی الارب). || سود کردن. (منتهی الارب).[ شَ / شِ فَ ] (ع اِ) لب، و اصل آن شفوة یا شفهة بوده است. (منتهی الارب) (آنندراج). لب. (ناظم الاطباء) (دهار). لب. تثنیه، شفتان و شفتین. ج، شِفاه. (یادداشت مؤلف) (از مهذب الاسماء). لب، و تقدیراً اصل آن شَفَهْ است و تاء حذف گردیده است و برای هاء بودن آخر استدلال کرده اند به وجود هاء در جمع آن (شفاه) و در تصغیر آن (شُفَیْهة) زیرا جمع و تصغیر کلمات را به اصل خود برمیگردانند. و گروهی گفته اند که اصل شفة واو است (شفو) و از اینرو به شفوات جمع بسته اند. و صرفهای گوناگون کلمه را بدان بنیان نهاده اند و گفته اند: «کلمته مشافاة» و آن اشفی است ولی جوهری گفته است که بر درستی این عقیده دلیلی نیست. در نسبت بدان اگر صورت موجود را بپذیریم باید شَفیّ وگرنه شفوی و شفهی بگوییم. (از اقرب الموارد). - رجل خفیف الشفة؛ مرد ستیهنده در سؤال. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (از مهذب الاسماء). || له فینا شفة حسنة؛ مر او را در میان ما ذکر خیر است. احسن شفة الناس علیک؛ ذکر خیر تو میان مردمان است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). - شفة حسنة؛ ذکر خیر. (منتهی الارب) (از مهذب الاسماء). || مدح و ستایش. ج، شَفَوات، شِفاه. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || گاهی به کنایه از شفة سخن را اراده کنند. (از اقرب الموارد). - بنت الشفة، بنت شفة؛ کنایه است از سخن و کلام و گفتار. (یادداشت مؤلف). سخن. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). - ذات شفة؛ کلمه. (از اقرب الموارد). || کار. (ناظم الاطباء). || گرداگرد چاه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || کرانهٔ هر چیزی. (از اقرب الموارد). آبشخوری که آدمیان و بهایم از آن آب بیاشامند. (از کشاف اصطلاحات الفنون). - اهل الشفة؛ آنان که حق دارند خود و چهارپایانشان از آبشخوری آب بیاشامند ولی مزرعه و درخت در شمار اهل الشفة نیست. (از کشاف اصطلاحات الفنون).
کلمات همقافیه با «شفة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فة» برای سرودن شعر