معنی شفت

معنی شفت

8 بازدید
[ شَ / شِ ] (ص) خم و کج و ناراست و ناهموار. (ناظم الاطباء) (از برهان). چیز کج و ناهموار. (آنندراج) (انجمن آرا). || مرد نادان و ابله، و در آذربایجان بدین معنی به فتح استعمال کنند. (آنندراج) (از انجمن آرا).
[ شِ ] (اِمص) تراوش خون و ریم و زرداب از زخم. (از برهان) (از فرهنگ جهانگیری) (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از انجمن آرا).
[ شُ ] (ص) ممسک و بخیل. (ناظم الاطباء) (برهان). بخیل. (آنندراج).
[ شَ فَ ] (ع اِ) لب. (غیاث اللغات). لب مردم و شفة یکی، و اصل آن شفوة یا شفهة و مصغر آن شُفَیهَة و جمع آن شِفاء و شَفَوات است. (آنندراج). و رجوع به شفة شود.
[ شَ ] (ص) فربه و سمین و لحمی و گنده و ستبر و ضخیم. (از برهان) (ناظم الاطباء). فربه و گنده. (از فرهنگ جهانگیری). || کم بها و ارزان. (برهان) (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری). چیز کم بها. (انجمن آرا). || مفت. (ناظم الاطباء) (برهان) (از فرهنگ جهانگیری). || ناتراشیده و ناسترده. (از برهان) (ناظم الاطباء). || (اِ) گیله . (یادداشت مؤلف). میوهٔ گوشتدار مانند هلو. (لغات فرهنگستان). گونه ای میوهٔ گوشتی ناشکوفا که فقط میان بر میوه ضخیم و گوشتی میشود و درون بر میوه تبدیل به نسجی سخت و صلب میگردد که روی دانه را میپوشاند و روی دانه را نیز غشاء نازکی بنام تگومان فرامیگیرد (مانند میوهٔ زردآلو و هلو و گیلاس و گوجه)، در این میوه ها آنچه به نام هسته مینامیم از مجموع دانه و درون بر میوه تشکیل یافته است. (از فرهنگ فارسی معین). || یکی از گونه های درخت سیاه دل است و «چپ چپی» نیز نامیده میشود. میوهٔ این گیاه شبیه میوهٔ زغال اخته است. (فرهنگ فارسی معین). یکی از اقسام ال و آن درختچه ای است که در جنگلهای ارسباران و بجنورد موجود است. (از جنگل شناسی ساعی ج ۱ ص ۲۶۰) (از یادداشت مؤلف). و رجوع به ال شود.
[ شَ ] (اِخ) نام قریه ای از گیلان که در آنجا ظروف مانند کاسه و حقه و مرتبان کاشی نیک سازند. (ناظم الاطباء) (از برهان) (از فرهنگ جهانگیری) (آنندراج) (از انجمن آرا). قصبهٔ مرکز دهستان شفت واقع در نه هزارگزی جنوب شرقی فومن. روزهای دوشنبه بازار عمومی دارد. (فرهنگ فارسی معین). قصبه و مرکز دهستان شفت از دهستانهای چهارگانهٔ بخش مرکزی شهرستان فومن. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲). و رجوع به شفت (نام یکی از دهستانهای...) شود.
[ شَ ] (اِخ) نام یکی از دهستان های چهارگانهٔ بخش مرکزی شهرستان فومن. مرکز آن قصبهٔ شفت است که روزهای دوشنبه بازار عمومی دارد. قسمت جنوب دهستان کوهستانی و قسمت شمال آن جلگه و مستور از جنگل. از ۴۷ آبادی کوچک و بزرگ تشکیل یافته و جمعیت آن در حدود سی هزار تن است. دیه های مهم آن چوبر، چماچاه، سیامزگی، مردخه، احمد سرگوراب، کمسار است. از مرکز دهستان دو راه فرعی به رشت و فومن احداث شده و فقط در فصل غیربارانی قابل استفاده است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).

کلمات هم‌قافیه با «شفت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید