معنی شفا یافتن
6 بازدید
[ شِ / شَ تَ ] (مص مرکب) خوب شدن. بِهْ شدن. ابلال. بلول. ابتلال. تبلل. استبلال. بِهْ شدن از بیماری. صحت یافتن. بهبود یافتن. تندرست شدن. (یادداشت مؤلف). استشفاء. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). اشتفاء. (منتهی الارب). بهبود یافتن (از مرض). معالجه شدن. (فرهنگ فارسی معین): دم عیسوی جوی کآسیب جان را ز داروی ترسا شفایی نیابی.خاقانی. که به دعای عابد خواهرشان شفا یافته. (گلستان). آورده اند که در همان هفته شفا یافت. (گلستان).
کلمات همقافیه با «شفا یافتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر