معنی شعشعه

معنی شعشعه

6 بازدید
[ شَ شَ عَ / عِ ] (از ع، اِمص) شعشعة. تابندگی. تابناکی. شعشعهٔ جمال فلان. (یادداشت مؤلف). روشنی. (از آنندراج): فر فردوس است این پالیز را شعشعهٔ عرش است مر تبریز را. مولوی. بیخود از شعشعهٔ پرتو ذاتم کردند باده از جام تجلیّ صفاتم دادند.حافظ. شعشعهٔ شعلهٔ توضیحش صیقل آئینهٔ اظهار. (ظهوری، از آنندراج). آفتاب شعشعهٔ مهر سایه مهر پناه. (عرفی شیرازی، از آنندراج). || به معنی روشنی آفتاب است، و کسانی که به یک عین نویسند خطاست ولی در زبان عرب بدین معنی نیامده. (از غیاث اللغات) (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «شعشعه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «عه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید