معنی شعشعة
7 بازدید
[ شَ شَ عَ ] (ع مص) آب آمیختن مر شراب را. (منتهی الارب) (از تاج المصادر بیهقی) (ناظم الاطباء) (از غیاث اللغات) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). || آب آمیختن شیر را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از غیاث اللغات) (آنندراج). || برداشتن سر اشکنه را و دراز گردانیدن روغن آن را و چرب ساختن: شعشع الثرید. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || آمیختن بعض چیزی را به بعض آن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || چکانیدن. (تاج المصادر بیهقی). || (اِ) شراب. (آنندراج) (از غیاث اللغات).
کلمات همقافیه با «شعشعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر