معنی شطارة
8 بازدید
[ شَ رَ ] (ع مص) خشک شدن یک پستان گوسپند و یا درازتر از دیگری گردیدن آن. (ناظم الاطباء). || ترک موافقت مردمان بسبب خباثت و لئامت. (فرهنگ فارسی معین). || شوخ و بی باک شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). به بدی درشدن. (تاج المصادر بیهقی) (از المصادر زوزنی). رجوع به شطارت شود. || برغم مردمان دور گردیدن از آنان. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). دور گردیدن. (آنندراج). رجوع به شطورة و شطور شود. || روی کردن به سوی کسانی. (از اقرب الموارد). || نظر کردن به سوی کسی به روشی که در نظر کردن بدو دیگری را نیز بنگرند. (ناظم الاطباء).[ شَ رَ ] (ع اِمص) شطارت. چالاکی. (ناظم الاطباء). || بی باکی. (ناظم الاطباء). رجوع به شطارت شود. || ترک موافقت مردمان از جهت لئامت و خباثت. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شطارة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر