معنی شطارت
5 بازدید
[ شَ رَ ] (ع مص) در بدی و دزدی دور درشدن. (مجمل اللغة). || شوخ و بی باک شدن. (فرهنگ فارسی معین). || (اِمص) رندی. (یادداشت مؤلف). شوخی. بی باکی. چالاکی. زرنگی. (فرهنگ فارسی معین): این اضحوکه را در خدمت سلطان باز گفتند از مکیدت و شطارت شار تبسم کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۴۶). از سر شطارت و لوثت طبع حرکات نامتناسب می کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۴۰). رجوع به شطارة شود.
کلمات همقافیه با «شطارت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رت» برای سرودن شعر