معنی ششپنج
7 بازدید
[ شَ / شِ پَ ] (اِ مرکب) شش و پنج. (ناظم الاطباء). نوعی از قمار. (آنندراج). رجوع به شش و پنج شود. - شش پنج باز؛ آنکه نرد می بازد. نراد. - شش پنج زدن؛ نردبازی کردن و شش و پنج آوردن : شش پنج زنند برتران نقش یک نقش رسد فروتران را.خاقانی. - || کنایه از محیل و مکار. (آنندراج). - شش پنج کردن؛ پنج نمودن و شش خواستن. مکر کردن. خدیعه کردن. (یادداشت مؤلف). || کنایه از معرض تلف است. (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «ششپنج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نج» برای سرودن شعر