معنی ششدانگ

معنی ششدانگ

7 بازدید
[ شَ / شِ ] (اِ مرکب) تمامگی و همگی چیزی. (ناظم الاطباء). چیزی که در نوع خود تمام اجزا بود و مافوق نداشته باشد. (آنندراج). مراد از تمام چیز است چرا که شش دانگ را یک دینار می شود. (غیاث اللغات). تمام. تمامی. همگی: شش دانگ یک خانه؛ تمامی آن. تمام آن. در اصطلاح کشاورزان و مالکان تمامی و همگی یک آبادی و دیه را گویند که شامل ۹۶ شعیر است و هر دانگ شامل ۱۶ شعیر. (از یادداشت مؤلف). - ششدانگ عیار؛ کنایه از کامل عیار است. (از غیاث اللغات) (آنندراج). - || به معنی ناقص عیار هم آمده. (غیاث اللغات) (آنندراج). || وزنه ای که مثقال نیز گویند و عبارت از ۲۴ نخود باشد. (ناظم الاطباء). || (ص مرکب) ششدانگه. مردم تمام عیار. (ناظم الاطباء) (از آنندراج). رجوع به ششدانگه شود.

کلمات هم‌قافیه با «ششدانگ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نگ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید