معنی شستک

معنی شستک

8 بازدید
[ شَ تَ ] (اِ مصغر) (اصطلاح عامیانه) آلت چرمین که مأبونان برای دفع حکه بکار برند. (غیاث اللغات). مرکب از شست به معنی ابهام و «کاف» نسبت. به اصطلاح لوطیان چیزی باشد از عالم چرمینه که مأبونان مثل زنان سعتری در کمر بندند و سرش در مأبونه فروکنند تا رفع حکه شود. (آنندراج): خدانکرده به شستک چگونه بنشینم نعوذ باللََّه با ابنه چون شوم محشور. شرف الدین شفایی (از آنندراج). رئیس قوم شوی تا میان همکاران بیا به شستک بالابلند من بنشین. شرف الدین شفایی (از آنندراج). از شستک و ته بندی و چرمینه و پرزه انباشته ای کیسه و انبان دیوثی. شرف الدین شفایی (از آنندراج). || گویند شستک جماعی است که بر سر شست پا نشسته کنند. (از آنندراج): در گشودن باعث رسوایی است کی مجال شستک و سرپایی است. نعمت خان عالی (از آنندراج). || مطلق جماع. || زنی که یکبار با او به اجرت جماع کنند. (آنندراج). || شرم مرد. (از غیاث اللغات).

کلمات هم‌قافیه با «شستک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید