معنی شستشو
7 بازدید
[ شُ ] (اِمص مرکب) یا شستشوی. شست وشو و غسل. (ناظم الاطباء). شست وشوی. (فرهنگ فارسی معین). - شستشو کردن؛ غسل کردن. شستن تن : شستشویی کن و آنگه به خرابات خرام تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده.حافظ. || پاکیزگی. (ناظم الاطباء). رجوع به شست وشو شود.
کلمات همقافیه با «شستشو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شو» برای سرودن شعر