معنی شروانی
5 بازدید
[ شَ رْ ] (ص نسبی) منسوب به شروان. (ناظم الاطباء). رجوع به شروان شود.[ شَ رْ ] (اِخ) او راست: حاشیه ای بر شرح حسام الدین کاتی بر ایساغوجی ابهری. (یادداشت مؤلف).[ شَ رْ ] (اِخ) ابوالسعود محمد بن علی شروانی، مفتی مدینهٔ منوره. او راست: عدة ارباب الفتوی. که بسال ۱۲۰۷ هـ . ق. آن را به اتمام رسانید. چ بولاق بسال ۱۳۰۴ هـ . ق. (از معجم المطبوعات مصر).[ شَ رْ ] (اِخ) سیدعظیم شروانی از گویندگان قرن سیزدهم هجری قمری و استاد صابر شروانی صاحب کتاب هپ هپ نامه به ترکی. وی اشعار روان و بلندی به زبان ترکی دارد و دیوانش در روسیه چاپ شده است.[ شَ رْ ] (اِخ) شیخ احمدبن محمد (یا) محمودبن علی بن ابراهیم انصاری یمینی شروانی. او یکی از ادیبان قرن سیزده هجری قمری است و تألیفاتی در زمینهٔ ادبیات دارد و از آن جمله است: ۱- الجوهر الوقاد فی شرح بانت سعاد چ کلکته ۱۲۳۱ هـ . ق. ۲- حدیقةالافراح لازالة الاتراح -که بسال ۱۲۵۴ هـ . ق. آن را بپایان رسانید چ بولاق ۱۲۸۲ هـ . ق. ۳- العجب العجاب فیما یفید الکتاب (دربارهٔ ادب و انشاء) چ کلکته ۱۸۱۳ م. ۴- المناقب الحیدریة. ۵- نفحةالیمن فیما یزول بذکره الشجن -چ کلکته ۱۲۲۶ هـ . ق. (از معجم المطبوعات مصر).[ شَ رْ ] (اِخ) شیخ عبدالحمید. او راست: حاشیه ای بر تحفةالمحتاج بشرح المنهاج، شهاب الدین بن حجرالهیثمی. (از معجم المطبوعات مصر).[ شَ رْ ] (اِخ) فلکی. رجوع به فلکی شروانی شود.
کلمات همقافیه با «شروانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر