معنی شروانشهی
6 بازدید
[ شَ رْ شَ ] (ص نسبی) منسوب به شروانشه. منسوب به شروانشاه. منسوب به پادشاه شروان : فر شروانشهی ز راه زبان آب آتش نشان برانگیزد.خاقانی. نوروز نو شروانشهی چل صبح و شش روزش رهی جاسوس بختش زآگهی دی علم فردا داشته. خاقانی. رجوع به شروانشه و شروانشاه و شروان شود.
کلمات همقافیه با «شروانشهی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هی» برای سرودن شعر