معنی شرمسار شدن

معنی شرمسار شدن

7 بازدید
[ شَ شُ دَ ] (مص مرکب) خجل گشتن. شرمنده شدن : زلیخا تنگدل شد و شرمسار. (قصص الانبیاء ص ۷۴). قلب مشو تا نشوی وقت کار هم ز خود و هم ز خدا شرمسار.نظامی. تا نشود راز چو روز آشکار تا نشویم از پدرش شرمسار.نظامی. مکن پنجه از ناتوانان بدار که گر بفکنندت شوی شرمسار. سعدی (بوستان). - شرمسار شدن از روی، یا در روی کسی؛ خجل و شرمنده شدن از وی : تو در روی سنگی شدی شرمسار مرا شرم نآید ز پروردگار.سعدی (بوستان). برادر ز کار بدان شرم دار که در روی نیکان شوی شرمسار. سعدی (بوستان). برهمن شد از روی من شرمسار که شنعت بود بخیه بر روی کار. سعدی (بوستان). ای خداوند ببخشای وگر هر آینه مستوجب عقوبتم در روز قیامتم نابینا برانگیز تا در روی نیکان شرمسار نشوم. (گلستان). - شرمسار شدن در رخ کسی؛ محاوره است. (آنندراج). شرمنده شدن در پیش وی : ور ز تو در قلب من آید غبار هم تو شوی در رخ من شرمسار. امیرخسرو دهلوی (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «شرمسار شدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید