معنی شرمسار کردن
5 بازدید
[ شَ کَ دَ ] (مص مرکب) خجل ساختن. شرمنده کردن : چون به نیکیم شرمسار نکرد به بدی چند شرمسار کند.خاقانی. خلقند شرمسار ز فریاد من که من فریاد می کنم که مرا شرمسار کرد.خاقانی. خدایا به عزت که خوارم مکن به ذل گنه شرمسارم مکن.سعدی (بوستان). مرا شرمساری ز روی تو بس دگر شرمسارم مکن پیش کس. سعدی (بوستان).
کلمات همقافیه با «شرمسار کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر