معنی شرمسار

معنی شرمسار

6 بازدید
[ شَ ] (ص مرکب) شرمنده و منفعل و خجل. (ناظم الاطباء). سرافکنده. آزرمگین. شرمگین. خجلان. (یادداشت مؤلف). شرم زده. شرمنده. شرمگین. (آنندراج). شرمنده. (شرفنامهٔ منیری): شکر و سیم پیش همت او از من و شعر شرمسارتر است.خاقانی. ای در بار امید از تو شده تنگبار از شکر تنگ تو تنگ شکر شرمسار. خاقانی. بخت آمد خون گریست پیشم کز رنگ سیاه شرمسارم. خاقانی. حاشا که مرا از او به رفتن بس دیر نه شرمسار بیند.نظامی. ای که از امروز نیی شرمسار آخر از آن روز یکی شرم دار.نظامی. ای هنر از مردی تو شرمسار از هنر بیوه زنی شرم دار.نظامی. کای من مسکین به تو در شرمسار از خجلان درگذر و درگذار.نظامی. یکی باز پس خائن شرمسار نیابد همی مزد ناکرده کار.سعدی (بوستان). اگر بنده ای دست حاجت برآر وگر شرمسار آب حسرت ببار. سعدی (بوستان). به حسرت تحمل کنان شرمسار چو درویش در دست سرمایه دار. سعدی (بوستان). کرم بین و لطف خداوندگار گنه بنده کرده ست و او شرمسار. سعدی (گلستان). نگویم خدمت آوردیم و طاعت که از تقصیر خدمت شرمساریم.سعدی. بود که لطف ازل رهنمون شود حافظ وگر نه تا به ابد شرمسار خود باشیم.حافظ. بس که در خرقهٔ آلوده زدم لاف صلاح شرمسار از رخ ساقی و می رنگینم.حافظ. ز دست کوته خود زیر بارم که از بالابلندان شرمسارم.حافظ. شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه ام ای فلک این شرمساری تا به کی باید کشید. حافظ. دشمن به قصد حافظ اگر دم زند چه باک منت خدای را که نیم شرمسار دوست. حافظ. تا به کی شرمسار باید بود مدتی هم بکار باید بود.اوحدی. هر سیه کاری که از کردار خود شد منفعل ابر رحمت از جبین شرمسار خویش یافت. صائب تبریزی (از آنندراج). ابد را بقا مستعار از تو هست بقا در بقا شرمسار از تو هست. مؤلف شرفنامهٔ منیری. - شرمسار ساختن؛ شرمسار کردن. شرمنده کردن. خجل کردن : ز بس که بر سر من تافت آفتاب رضاش مرا چو روی شفق شرمسار می سازد. خاقانی. || (اِمص) شرمساری. (از آنندراج). خجلت. سرافکندگی : زلف او را ز بردن دل غیر مو به مو شرمسار بایستی. حسن رفیع (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «شرمسار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «سار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید