معنی شراسیف

معنی شراسیف

7 بازدید
[ شَ ] (ع اِ) جِ شرسوف. (منتهی الارب). سرهای استخوانهای پهلو که سوی شکم باشند و استخوانهای نرم که در پهلو باشند. (غیاث اللغات). سرهای پهلوها را گویند (و مراد از پهلو دنده است): آنچه اندر تن، باریک است نامشان شراسیف، ای سر پهلوان. (التفهیم). بر معده و شراسیف چیزهای گرم برنهادن چون ارزن گرم کرده و نمک سودهٔ گرم کرده. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و رجوع شود به شرسوف. || بلا و اول سختی. (منتهی الارب). || (اِخ) مجموع ستارگان که میان فرد و صوت غراب جای دارند. (یادداشت مؤلف).

کلمات هم‌قافیه با «شراسیف»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یف» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید