معنی شراست
7 بازدید
[ شَ سَ ] (ع اِمص) بدخویی. زعارت : از شراست خلق و خشونت جانب او و قلت مبالات او مستزید شدند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۶۷). عبداللََّه بن عزیز جز اصرار و لجاج و استمرار بر شراست و مناقشت جوابی نداد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). از ناپروردگی و بی ممارستی شراستی و زعارتی در طبع داشت. (جهانگشای جوینی). || نزاع. خلاف. (از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «شراست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر