معنی شراشر
7 بازدید
[ شَ شِ ] (ع اِ) گرانیها. || نفس. || محبت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || تمامهٔ تن. (منتهی الارب). تمامی تن. (از ناظم الاطباء).[ شَ شِ ] (ع اِ) جِ شِرشِرَة. (از منتهی الارب). رجوع شود به شرشرة.[ شَ شِ ] (اِخ) نام موضعی است. (منتهی الارب).[ ] (اِخ) مصری. ورّاق و او کتابت مصحف نیز می کرده است. در نیمهٔ اول قرن چهارم. (ابن الندیم).
کلمات همقافیه با «شراشر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شر» برای سرودن شعر