معنی شراسة
6 بازدید
[ شَ سَ ] (ع مص، اِمص) پیوسته چرانیدن گیاه شرس را. (منتهی الارب). || دوستی نمودن با مردم. || دوست گردیدن نزد مردم. (منتهی الارب). || بدخویی و شدت خلاف و نزاع. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || سخت خوردن چاروا علف را. (از منتهی الارب). حرص ستور در خوردن علوفه. (ناظم الاطباء): شرست الماشیة شراسةً؛ أکلت شدیداً. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «شراسة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سة» برای سرودن شعر