معنی شخول
7 بازدید
[ شَ / شِ ] (اِ، اِمص) شخل. شخیل. (غیاث اللغات). صفیر و صدایی که در وقت آب خوردن اسبان را کنند تا اسب را میل با آب خوردن بیشتر شود. (از برهان). صفیر. (غیاث اللغات). صفیری که هنگام آب خوردن اسب زنند و آن را بدین آواز ترغیب بر آب خوردن کنند. (ناظم الاطباء). شافوت. || ناله. فریاد. بانگ و نعره. (برهان). نعره. غرش و زاری. فریاد و فغان. (ناظم الاطباء). بانگ. فریاد. نعره. (غیاث اللغات). || استغاثه. فریادی که هنگام استعانت و یاری کنند. (ناظم الاطباء). || ضعف و سستی. ناتوانی. پژمردگی و سستی بدن. (ناظم الاطباء). پژمردگی. (برهان). || به ناخن کندن و به منقار گزیدن جانور گوشت را. (غیاث اللغات). رجوع به شخولیدن شود.
کلمات همقافیه با «شخول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر