معنی شخوص
5 بازدید
[ شُ ] (ع اِ) جِ شخص. (منتهی الارب). رجوع به شخص شود.[ شُ ] (ع مص) بلند برآمدن. (منتهی الارب). ارتفاع چیزی. (از اقرب الموارد). || برداشتن سر را. (منتهی الارب). || واکردن چشم را. || گشاده شدن و ورم گرفتن زخم. || گذشتن تیر از بالای نشانه. || بازماندن چشم بدون آنکه پلک به هم بخورد. (منتهی الارب). || بازماندن چشم شخص مرده. (از اقرب الموارد). || در نزد پزشکان نوعی از جمود باشد و آن سهر سباتی است. (از کشاف اصطلاحات الفنون ص ۷۵۲). بیماری است که بیمار بیفتد و چشم او باز باشد و مژه برهم نزند و آن را اخذه و جمود نیز گویند. (یادداشت مؤلف). || بالا برآمدن ستاره. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || برگشتن و عود کردن. (از اقرب الموارد). || در بلندی و ارتفاع راه رفتن. (از اقرب الموارد). || بلند شدن سخن بسوی حنک اعلی و گاهی از روی خلقت باشد که وقت حرف زدن سخن او بسوی حنک بالایین ارتفاع پذیرد و صاحبش بر خفض آن نتواند. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «شخوص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وص» برای سرودن شعر