معنی شخوده
6 بازدید
[ شَ دَ ] (ن مف) خراشیده. (لغت فرس اسدی). ریش کرده به ناخن یا به دندان. (برهان). به ناخن کندیده. (شرفنامهٔ منیری): یکی چون دل مهربان کفته پوست یکی چون شخوده زنخدان دوست.اسدی. - شخوده رخ؛ روی مجروح. که گونه ها را به ناخن مجروح کرده باشد. خراشیده رخسار: همه رفت غلطان بخاک اندرا شخوده رخان و برهنه سرا.فردوسی. - شخوده دل؛ دل ریش. خراشیده دل : برفتند و شبگیر بازآمدند شخوده دل و پرگداز آمدند.فردوسی. - شخوده روی؛ خراشیده رخسار. رخسار به ناخن کننده. شخوده رخ : شخوده روی برون آمدم ز خانه به کوی به رنگ چون شبه کرده رخی چو نقرهٔ خام. فرخی. - رخ شخوده؛ خراشیده روی. رخساره در ماتم کسی به ناخن کنده : دلبرانند بر سر کویش زلف ببریده رخ شخوده هنوز.خاقانی.
کلمات همقافیه با «شخوده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر